جواب به مقاله جناب نصیری
جناب نصیر ی درود بر شما
1- من
موافق دوستدار نیستم که از نظر او دفاع کنم . هر چند توجه به نظر او را
ضروری می دانم و معتقدم نظر او با چند ادعای متقابل رد نمی شود و باید با
دقت
و ممارست به سست کردن ، نقیض آوردن و رد کردن ملاحظات و مدعیات کلی او
پرداخت. این که من او را مهم می دانم یا شما نمی دانید اهمیتی ندارد .
اختلاف سلیقه است . اما شما نیز آنقدر او را مهم دانسته اید که به نقد او
نشسته اید. ظاهراً در پس مخالفت ها موافقت ما کم نیست.
2- تردیدی
نیست که دوستدار در کتاب هایش قطعی نگری عجیبی را پیش کشیده است اما به
سخنرانی ها ، گفت و گو ها و مقالات او توجه بفرمایید . دوستدار رسماً محسن
کدیور
را نه استثناء موید قاعده که از آن قبیل آدم های دین داری دالنسته که اهل
تفکر است. چرا ؟ چون به هر چیزی از جمله ضروریات اعتقادی اش با نگاه نقاد
توجه می کند.یا به اصطلاح خودش«پرسا » است. لازم نیست در مورد این شخص با
دوستدار هم رای باشیم و حتی لازم نیست با کدیور هم دلی داشته باشیم . نکته
ای است که دوستدار آن نظر کلی و قطعی را به اصطلاح اصولیون «تخصیص» زده
است. ضمن آن که اگر به بحث سابق رجوع کنید واضح است اگر شرایط فرهنگی موجب
امتناع تفکر شده است ، تغییر این شرایط، تفکر را ممکن می کند. حتی اگر
دوستدار به این امر اعتراف نکرده باشد مهم نیست . چرا
که نتیجه منطقی ادعای او است هرچند به لوازم ادعا پایبند نباشد.
3- فرموده
اید « مهمتر از این ادعا، راه برون شد از فرهنگ دینخوئی است که در نظریه
امتناع تفکر، تنها کنار گذاشتن دین است» این کاملاً مغایر با
مدعای دوستدار است. نامه دوستدار به هابرماس را ملاحظه بفرمایید و همینطور
نظرات اش در مورد افرادی غیر از روشنفکران حاضر در جلسات گفت و گوی
هابرماس. آیا دوستدار روشنفکران عرفی (غیرمتکی بردین) را اهل تفکر می داند؟
خیر . آن ها را هم دین خو می داند. هرچند مارکسیست باشند !!!!!!!! چرا ؟
چون آن ها هم اهل نقادی مقدمات و نتایج تفکراتشان نیستند. آن ها هم پرسا
نیستند . آن ها هم اهل تفکرراستین نیستند و دانش اعتقادات شان (اعم از دینی
و غیر دینی ) صرفا تقلیدی و رو نویسی غیر خلاقانه و غیر نقادانه است.
4- من هم با شما موافق ام که نه تنها جامعه که حتی فرد فاقد دین متصور نیست. هر کس متکای اعتقادی دارد . هر چند نام و مرام اش پوزیتیویست
و
پوزیتیویسم باشد. هر چند مارکسیست باشد ، هرچند ملحد باشد. بالاخره این
تفکر و مرام چهارچوبی دارد . حوزه ای درونی و بومی دارد. که امرزی را مجاز
امری را غیر مجاز امری را ممکن و امری را ممتنع می سازد . در ارتباط با
سایر حوزه ها رویکرد هایی از جمله توافق یا تخالف اتخاذ می کند و.... اگر
چه مرام و مسلک اش را آسمانی نداند . هم مسلمین چنین مواضعی اتخاذ می کنند
و هم نا دین داران. فقط فرق عمومی اش این است که دین دار به معنی عرفی
منشا اعتقادات اش را آسمان می داند و سایرین زمین و تجربه و علم و....
5- آقای
نصیری عزیز ، من با هویت سازی و توهم هویت و تسری آن به دیگران مخالف ام.
حال هر نوع هویت سازی باشد . فرموده اید «هویت ما هویتی ایرانی ـ اسلامی
است» برادران و خواهران یهودی ، مسیحی ، صائبی یا زردشتی ما در معادله شما
چه نقشی دارند؟ بهائیان ، بی خدایان ، و... چه ؟ آقای نصیری عزیز، همین که
وارد ورطه هویت سازی های انتیک (ontic) می شویم سریعاً گروهی را به خودی و گروهی را به ناخودی تقسیم می کنیم. این همان مشی اتحادیه ای مد نظر شما نیست؟
6- «این
که اساس تز دوستدار، نه بر ایجاد تآلف میان ایرانی و اسلامی و برقرار کردن
نسبتی میان آن دو، که بر ایجاد
تنافر میان آن دو استوار است. » همچنین « ترویج روحیه ضد دینی » هیچ عیبی
ندارد . هزاران سال این رویکرد وجود داشته و دین داران هم دینشان را داشته
اند. اشکال این جا است که ما به جای طرح خط به خط
نظریه و نوشته های دوستدار و ارائه نقیض و بدیل آن، به کلی گویی هایی علیه
کلی گویی های دوستدار مشغولیم. خوب است 10 الی 15 نقدی که علیه دوستدار
نوشته شده را ملاحظه کنید. نیمی از این ها ثنا گوی دوستدار هستند و نیم
دیگر نفرین گو.
7- خوشحال
ام که شما توجه ویژه ای به طعنه هابرماس داشتید. این توجه را لطفاً بیشتر
توسعه داده و به اغلب موافقین و مخالفین دوستدار تسری بدهید. شاید
حکمت بسیاری کین ورزی ها معلوم مان شود.
8- من
هم موافق ام که فرهنگ با دین یکی نیست. منتها در ایران به سبب سابقه چند
هزار ساله دین بسیار بر فرهنگ اثر گذاشته است. شاید ضعف اصلی نظریه
دوستدار در این حوزه نادیده گرفتن فولکلور باشد که آشکارا ضد دینی پیش
رفته است. مثلا رکاکت لفظ و معنای مفاهیم فولک آشکارا مغایر با تظاهرات
اخلاقی است یا اعتقادات فولک همواره مغایر با آیین های حاکم بوده است. مثلا
در کنار زردشتی گری تعدد خدایان حفظ می شود یا در کنار اسلام اعتقادات غیر
اسلامی یا ضد اسلامی متقدم همچنان حفظ می شود مثل تظاهرات گرامی داشت آتش
یا آب .تداوم آیین سیاوش. ترس از موجودات ماورائی و...
9- پیش از دوستدار
هم بزرگان تفکر غرب به این باور داشته اند که «هرتفکری، مادامی که در داخل
یک چارچوب و ساختار، یا یک
پارادایم جریان دارد، می توان آن را روزمره و عادی دانست، و تنها اندیشه
هایی را غیرروزمره به شمار آورد که ساختارشکن هستند » دکارت ، کانت ، نیچه ،
هیدگر، دریدا و... احتمالا با این نظر اگر زنده بودند موافقت نشان می
دادند.
10- موافق
ام که «در تز دوستدار«روشن نیست که چرا می توان فیلسوفانی مانند
لایبنیتس، فیشته، شلینگ، کانت، هگل و هیدگر را ـ که التزام برخی از آنان
به دیانت بیشتر از فارابی، ابن سینا و سهروردی بود ـ در شمار بزرگترین
فیلسوفان تاریخ اندیشه آورد اما فارابی، این سینا و سهروردی به جرم دین
خویی جایی در تاریخ فلسفه ندارند. جای تاسف است که دوستدار این عبارت شگفت
انگیز هگل را نخوانده است که نوشته بود : «من پروتستان هستم و به مقیاسی که
در فلسفه پیش می روم، در اعتقاد پروتستانی خود راسخ تر می شوم» ( سید جواد
طباطبایی، ابن خلدون و علوم اجتماعی).»
11- در
مورد ارزیابی نظر دوستدار در مورد روزبه من ادعایی ندارم. چرا که بحث در
مورد
روایات تاریخی بسیار غیر قابل اعتماد است و باید با شواهد دیگری همراه
شود. مثلا اگر ما نسخه ای از کلیل و دمنه هندی پیدا می کردیم که باب برزویه
را داشت آن وقت کار آسان بود. این که روزبه مکه رفته یا نه و این که آن جا
جای مناسبی بوده یا نه و این که سجع تکنیک قدیم است یا جدید و... این ها
حرف هایی نیست که من بتوانم خود را برای توجه به آن قانع کنم. فقط کافی است
ببینید سجع فارسی از خواجه عبدالله تا میرزا کاظم مروی (نویسنده عالم
آراء) ادامه داشته است. هرچند نثر عالم آرا بسیار مبتذل است اما همین دوره
نثر فاخر منشأت را هم داریم. نه نامه های اسد آبادی هم
کاملات مسجع است. به هر صورت من در ارزیابی روایات نه صالح ام و نه چندان
این نظریات را بیش از احتمالات می دانم.
امیدوارم همواره پیروز و پرسا باشید.
"محمد شعله سعدی"
"محمد شعله سعدی"
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر ۱۳۹۱ ساعت 18:41 توسط شوریده سر
|