درس های بهارعربی
در مورد این که ماهیت یا نتایج بهار عربی دقیقاً چیست به سادگی نمی توان داوری کرد. باید موسم این بهار بگذرد تا رستنی های آن را بتوان شناخت . با این حال تا همین جا که پیش رفته است ، می توان از آن درس هایی گرفت و به کار برد. در این نوشته ، این جنبش درجست و جوی درس هایی آن، بررسی می شود.
تا امروز بهار عربی دو دیکتاتور قدیمی خاور میانه یعنی حسنی مبارک و بن علی را ساقط کرده است و از نتایج آن محدودیت مطلق عمل دو دیکتاتور دیگر یعنی علی عبدالله صالح و معمر قذافی است. یک دیکتاتور نه چندان قدیمی یعنی بشار اسد که کمی بیش از یک دهه حکومت کرده است (صرف نظر از حکومت پدرش حافظ) را کاملاً از مشروعیت انداخته است ، آن قدر که زمزمه های اقدام شورای امنیت سازمان ملل متحد علیه اسد به عنوان مقابله با «جنایت علیه بشریت» به گوش می رسد. در بحرین این جنبش تخت حاکمان را به لرزه در آورده است و آن ها را مجبور به مذاکره با مخالفان نموده ، در مراکش رژیم حاکم را مجبور به اصلاحات جدی سیاسی کرده و در عربستان ، اردن ، عمان ، امارات همچنان در حال بقاء است.
این که اصلاً اتفاقاتی که در خاورمیانه رخ داده است را می توان به یک جنبش سراسری یکه فروکاست یا نه محل بحث است اما فعلاً این سلسله کوشش های اجتماعی به بهار عربی مشهور است. شاید شباهت هایی بین همه این کوشش ها باشد از جمله مشی مسالمت آمیز ، دموکراسی خواهی و آزادی خواهی ، استمرار مطالبات در شرایط سخت و...
نکته مهم این است که اگر خروجی این جنبش ها همانطور که دستکم در شعار ها دیده می شود ، آزادی و دموکراسی باشد ، باید خوش بین بود که سایر ملل منطقه هم از آن متأثر شوند . دستکم آرزوی من این است که چنین جنبش هایی در مرزهای شمالی ما ، به کشور های آذربایجان ، ازبکستان ، تاجیکستان ، قزاقستان و از همه مهمتر روزی به چین ، برمه ، و کره شمالی هم برسد. اگر چه به گمان من، همین که چین از چنین زلزله ای بلرزد ، از دیکتاتوری نظامی برمه و کره شمالی چیزی باقی نمی ماند. حال این نوشته ناظر بر این است که شهروندان دیکتاتوری های نسبتاً کم شمار باقی مانده در آسیا و دیگر مناطق ، چه درس هایی از اتفاقات خاور میانه یا بهار عربی می توانند بگیرند؟
1- همه راه ها به اینتر نت ختم نمی شود: اینترنت یک جهان مجازی است که در آن همه کار می توان کرد. در آن بدون هیچ خطری شعار می توان داد ، فریاد می توان کشید ، بیانیه و دستور العمل می توان داد و البته آگاه سازی می توان کرد. اما جنبش های عربی نه با اینترنت آغاز شده و نه در آن ختم می شود. جنبش تونس با خود سوزی جوانی که گوش شنوایی برای فریاد برحقش نمی یافت آغاز شد. نه در اینترنت ، در وسط خیابان ، پیش چشم مردم. روزی مردم تکان خوردند که بوی گوشت سوخته این جوان به مشامشان رسید. این روز ها بنا است مبارک محاکمه شود. یکی از مهم ترین جرائمش طی چند ماه گذشته ، قطع اینترنت و تلفن در اطراف میدان آزادی (التحریر) قاهره بوده است. اما جنبش مصر پیروز شد ، بدون اینترنت. منظور من انکار اهمیت اینترنت در همان حدود کاربرد آن نیست. منظور این است که بدون اینترنت هم می توان دیکتاتوری سی ساله ای را سرنگون کرد که تکیه بر ارتشی چنین مرفه دارد و سالانه میلیارها دلار از دیگر کشور ها به ویژه امریکا می گیرد. جالب اینکه ارتش ، راه بقاء خود را در همراهی با چنین مردمی دید و دیکتاتور را کنار زد.
2- جواب «های» ، «هوی» است : یکی از خطا های نظریه پردازان سیاسی این است که باید در مقابل خشونت نظام مند (سیستماتیک) حکومت آرامش به خرج داد و سکوت کرد. می توان به ترکیب «گل ها و گلوله ها» توجه کرد. این یک خطای تاکتیکی جدی است. وقتی در التحریر ، هنگ شتر سواران مبارک با قمه و چماق به مردم حمله کردند ، مردم به آن ها شیرینی یا گل تعرف نکردند. این مردم درسشان را از عیسی (ع) نیاموخته بودند که «اگر کسی عبایت را برد ، ردایت را به او ببخش» این ها آموخته بودند که «چشم در برابر چشم ....» . مردم در التحریر به هنگ شتر سواران سنگ و آجر پرتاب کردند و ارتش که جنگ را مغلوبه دید ، نه تنها هنگ شتر سواران که مبارک را هم کنار زد.
اگر چه عفو کردن همیشه زیبا و پسندیده است ، اما عفو وقتی معنی می دهد که متجاوز متوجه موضع قوت تو باشد. از موضع ضعف ، عفو کردن به شوخی می ماند. کسی که روبروی مردم مشتش را بالا می برد ، باید باور کند که برابر زدن یک مشت ، حد اقل یک مشت می خورد. وقتی این باور یقینی می شود که دستش را بگیرند و به صورتش مشت بزنند.این آدم دیگر دستش را بالا نمی برد.
فعالیت مدنی یا مسالمت آمیز به معنی انفعال نیست . اگر نه ، شبیه این بود که چون جهان پیشرفت کرده ، دزد را مجازات نکنیم و به پند و اندرز اکتفا کنیم. در حالی که هنوز که هنوز است «ناتوان سازی» مهم ترین و تنها راه حل مقابله با شرارت است. زمانی دزد را می کشتند ، زمانی دستش را می بریدند ، حالا حبس طولانی مدت می کنند یا با تربیت و بازپروری اصلاح می کنند. در همه این اقدامات ، هدف این است که دزد دیگر دزدی نکند (نتواند دزدی کند). پس چیزی عوض نشده باز هم جواب های هوی است. برخورد با متجاوز باید به نحوی باشد که از تجاوز و تعرض صرف نظر کند.
3- هر کالا قیمت خودش را دارد: بعد از میدان «آسمان» (تیان آن من) چین در سال 1989 دیگر سابقه نداشته است که با مردم بی سلاح ، با تانک پاسخ بگویند. اما مدتی است که در سوریه ، سرکوب معترضین با تانک و توپ انجام می شود. البته این خلاقیت دولت اسد بی پاسخ نمانده است و به نظر می رسد شورای امنیت سازمان ملل در پی اقدام نظامی علیه آن باشد. با این حال گرچه نزدیک به دوهزار نفر در سوریه تا کنون از مردم عادی ، نیرو های امنیتی و ارتش به قتل رسیده اند ، همچنان هر جمعه بعد از نماز ، مردم به خیابان ها می ریزند و با شجاعت خواستار عزل رژیم اسد می شوند. تا جمعه و نماز جمعه بعدی ، دولت اسد می کوشد اجتماع مخالفان را بر هم بزند و بازتاب های آن را هر طور شده سانسور کند، کاری که بعد از چند ماه روز به روز دشوار تر شده است. مردم ، قیمت برانداختن دیکتاتوری را به خوبی می دانند و می پردازند.
4- وحدت در کثرت : گروه های مختلف مصری از جوانان بی سابقه در فعالیت های سیاسی ، سکولار های غرب گرا ، اخوان المسلمین اسلام گرا و گرو های دیگر مسلمان و حتی قبطی های مسیحی در بیانیه ها ، با معترضین التحریر اعلام هم بستگی کردند و پیروان شان را به همراهی با معترضین فرا خواندند. بدون آن که اسلام گرایی ، مسیحیت ، سکولار بودن و دیگر ویژگی های خود را انکار کنند. فردا که فرصت انتخابات شد، وزن هر گروه در تعیین سرنوشت ملت معلوم می شود. اگر گرو ها هرکدام با شناسنامه خودشان ، بر سر حداقل هایی بتوانند کنار هم قرار گیرند ، احتمال پیروزی بیشتر می شود.
5- عجله کار شیطان است: شاید بخت بلند مصری ها وجود یک ارتش قوی ملی باشد که چند ماهی بعد از سقوط دیکتاتور ، همه چیز را دردست می گیرد تا گرو های سیاسی شناسنامه هایشان را رو کنند و برای انتخابات آماده شوند. مردمی که هنوز عرق شان در انقلاب خشک نشده ، چندان برای یک تصمیم گیری عمومی طرف مشورت قابل اطمینانی نیستند چه رسد که بخواهند تعیین تکلیف هم بکنند. بعد از چند ماه ، تازه مردمی که از تب و تاب انقلاب افتاده اند با فاصله گرفتن از خاک و خون و آتش بهتر می توانند در مورد سرنوشت خودشان و آرزویی که برای دده های آتی دارند فکر کنند.
من گمان می کنم که عصر سرآمدان و پیشوایان سرآمده است و جهان نو، جهان هم قدان و دیگر سانان باشد. شاید این تنها آرزوی من باشد. با این امید ، حتی اگر از دل میدان التحریر و مروارید و حما و بنغازی ، مستبد ، متعصب یا دیکتاتوری دیگر سر برآورد ، تردیدی نیست که عمرش کوتاه و سقوطش نزدیک خواهد بود . شاید این هم امید من باشد.
"محمدشعله سعدی"
تا امروز بهار عربی دو دیکتاتور قدیمی خاور میانه یعنی حسنی مبارک و بن علی را ساقط کرده است و از نتایج آن محدودیت مطلق عمل دو دیکتاتور دیگر یعنی علی عبدالله صالح و معمر قذافی است. یک دیکتاتور نه چندان قدیمی یعنی بشار اسد که کمی بیش از یک دهه حکومت کرده است (صرف نظر از حکومت پدرش حافظ) را کاملاً از مشروعیت انداخته است ، آن قدر که زمزمه های اقدام شورای امنیت سازمان ملل متحد علیه اسد به عنوان مقابله با «جنایت علیه بشریت» به گوش می رسد. در بحرین این جنبش تخت حاکمان را به لرزه در آورده است و آن ها را مجبور به مذاکره با مخالفان نموده ، در مراکش رژیم حاکم را مجبور به اصلاحات جدی سیاسی کرده و در عربستان ، اردن ، عمان ، امارات همچنان در حال بقاء است.
این که اصلاً اتفاقاتی که در خاورمیانه رخ داده است را می توان به یک جنبش سراسری یکه فروکاست یا نه محل بحث است اما فعلاً این سلسله کوشش های اجتماعی به بهار عربی مشهور است. شاید شباهت هایی بین همه این کوشش ها باشد از جمله مشی مسالمت آمیز ، دموکراسی خواهی و آزادی خواهی ، استمرار مطالبات در شرایط سخت و...
نکته مهم این است که اگر خروجی این جنبش ها همانطور که دستکم در شعار ها دیده می شود ، آزادی و دموکراسی باشد ، باید خوش بین بود که سایر ملل منطقه هم از آن متأثر شوند . دستکم آرزوی من این است که چنین جنبش هایی در مرزهای شمالی ما ، به کشور های آذربایجان ، ازبکستان ، تاجیکستان ، قزاقستان و از همه مهمتر روزی به چین ، برمه ، و کره شمالی هم برسد. اگر چه به گمان من، همین که چین از چنین زلزله ای بلرزد ، از دیکتاتوری نظامی برمه و کره شمالی چیزی باقی نمی ماند. حال این نوشته ناظر بر این است که شهروندان دیکتاتوری های نسبتاً کم شمار باقی مانده در آسیا و دیگر مناطق ، چه درس هایی از اتفاقات خاور میانه یا بهار عربی می توانند بگیرند؟
1- همه راه ها به اینتر نت ختم نمی شود: اینترنت یک جهان مجازی است که در آن همه کار می توان کرد. در آن بدون هیچ خطری شعار می توان داد ، فریاد می توان کشید ، بیانیه و دستور العمل می توان داد و البته آگاه سازی می توان کرد. اما جنبش های عربی نه با اینترنت آغاز شده و نه در آن ختم می شود. جنبش تونس با خود سوزی جوانی که گوش شنوایی برای فریاد برحقش نمی یافت آغاز شد. نه در اینترنت ، در وسط خیابان ، پیش چشم مردم. روزی مردم تکان خوردند که بوی گوشت سوخته این جوان به مشامشان رسید. این روز ها بنا است مبارک محاکمه شود. یکی از مهم ترین جرائمش طی چند ماه گذشته ، قطع اینترنت و تلفن در اطراف میدان آزادی (التحریر) قاهره بوده است. اما جنبش مصر پیروز شد ، بدون اینترنت. منظور من انکار اهمیت اینترنت در همان حدود کاربرد آن نیست. منظور این است که بدون اینترنت هم می توان دیکتاتوری سی ساله ای را سرنگون کرد که تکیه بر ارتشی چنین مرفه دارد و سالانه میلیارها دلار از دیگر کشور ها به ویژه امریکا می گیرد. جالب اینکه ارتش ، راه بقاء خود را در همراهی با چنین مردمی دید و دیکتاتور را کنار زد.
2- جواب «های» ، «هوی» است : یکی از خطا های نظریه پردازان سیاسی این است که باید در مقابل خشونت نظام مند (سیستماتیک) حکومت آرامش به خرج داد و سکوت کرد. می توان به ترکیب «گل ها و گلوله ها» توجه کرد. این یک خطای تاکتیکی جدی است. وقتی در التحریر ، هنگ شتر سواران مبارک با قمه و چماق به مردم حمله کردند ، مردم به آن ها شیرینی یا گل تعرف نکردند. این مردم درسشان را از عیسی (ع) نیاموخته بودند که «اگر کسی عبایت را برد ، ردایت را به او ببخش» این ها آموخته بودند که «چشم در برابر چشم ....» . مردم در التحریر به هنگ شتر سواران سنگ و آجر پرتاب کردند و ارتش که جنگ را مغلوبه دید ، نه تنها هنگ شتر سواران که مبارک را هم کنار زد.
اگر چه عفو کردن همیشه زیبا و پسندیده است ، اما عفو وقتی معنی می دهد که متجاوز متوجه موضع قوت تو باشد. از موضع ضعف ، عفو کردن به شوخی می ماند. کسی که روبروی مردم مشتش را بالا می برد ، باید باور کند که برابر زدن یک مشت ، حد اقل یک مشت می خورد. وقتی این باور یقینی می شود که دستش را بگیرند و به صورتش مشت بزنند.این آدم دیگر دستش را بالا نمی برد.
فعالیت مدنی یا مسالمت آمیز به معنی انفعال نیست . اگر نه ، شبیه این بود که چون جهان پیشرفت کرده ، دزد را مجازات نکنیم و به پند و اندرز اکتفا کنیم. در حالی که هنوز که هنوز است «ناتوان سازی» مهم ترین و تنها راه حل مقابله با شرارت است. زمانی دزد را می کشتند ، زمانی دستش را می بریدند ، حالا حبس طولانی مدت می کنند یا با تربیت و بازپروری اصلاح می کنند. در همه این اقدامات ، هدف این است که دزد دیگر دزدی نکند (نتواند دزدی کند). پس چیزی عوض نشده باز هم جواب های هوی است. برخورد با متجاوز باید به نحوی باشد که از تجاوز و تعرض صرف نظر کند.
3- هر کالا قیمت خودش را دارد: بعد از میدان «آسمان» (تیان آن من) چین در سال 1989 دیگر سابقه نداشته است که با مردم بی سلاح ، با تانک پاسخ بگویند. اما مدتی است که در سوریه ، سرکوب معترضین با تانک و توپ انجام می شود. البته این خلاقیت دولت اسد بی پاسخ نمانده است و به نظر می رسد شورای امنیت سازمان ملل در پی اقدام نظامی علیه آن باشد. با این حال گرچه نزدیک به دوهزار نفر در سوریه تا کنون از مردم عادی ، نیرو های امنیتی و ارتش به قتل رسیده اند ، همچنان هر جمعه بعد از نماز ، مردم به خیابان ها می ریزند و با شجاعت خواستار عزل رژیم اسد می شوند. تا جمعه و نماز جمعه بعدی ، دولت اسد می کوشد اجتماع مخالفان را بر هم بزند و بازتاب های آن را هر طور شده سانسور کند، کاری که بعد از چند ماه روز به روز دشوار تر شده است. مردم ، قیمت برانداختن دیکتاتوری را به خوبی می دانند و می پردازند.
4- وحدت در کثرت : گروه های مختلف مصری از جوانان بی سابقه در فعالیت های سیاسی ، سکولار های غرب گرا ، اخوان المسلمین اسلام گرا و گرو های دیگر مسلمان و حتی قبطی های مسیحی در بیانیه ها ، با معترضین التحریر اعلام هم بستگی کردند و پیروان شان را به همراهی با معترضین فرا خواندند. بدون آن که اسلام گرایی ، مسیحیت ، سکولار بودن و دیگر ویژگی های خود را انکار کنند. فردا که فرصت انتخابات شد، وزن هر گروه در تعیین سرنوشت ملت معلوم می شود. اگر گرو ها هرکدام با شناسنامه خودشان ، بر سر حداقل هایی بتوانند کنار هم قرار گیرند ، احتمال پیروزی بیشتر می شود.
5- عجله کار شیطان است: شاید بخت بلند مصری ها وجود یک ارتش قوی ملی باشد که چند ماهی بعد از سقوط دیکتاتور ، همه چیز را دردست می گیرد تا گرو های سیاسی شناسنامه هایشان را رو کنند و برای انتخابات آماده شوند. مردمی که هنوز عرق شان در انقلاب خشک نشده ، چندان برای یک تصمیم گیری عمومی طرف مشورت قابل اطمینانی نیستند چه رسد که بخواهند تعیین تکلیف هم بکنند. بعد از چند ماه ، تازه مردمی که از تب و تاب انقلاب افتاده اند با فاصله گرفتن از خاک و خون و آتش بهتر می توانند در مورد سرنوشت خودشان و آرزویی که برای دده های آتی دارند فکر کنند.
من گمان می کنم که عصر سرآمدان و پیشوایان سرآمده است و جهان نو، جهان هم قدان و دیگر سانان باشد. شاید این تنها آرزوی من باشد. با این امید ، حتی اگر از دل میدان التحریر و مروارید و حما و بنغازی ، مستبد ، متعصب یا دیکتاتوری دیگر سر برآورد ، تردیدی نیست که عمرش کوتاه و سقوطش نزدیک خواهد بود . شاید این هم امید من باشد.
"محمدشعله سعدی"
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 20:35 توسط شوریده سر
|