تبليغاتX
شوریده سر

مقاله زیرآخرین مقاله منتشرشده ازاستاد "میرفطروس" عزیزهست.مانند دیگر نوشته های ایشان پرمغزو خواندنی...

* بهار، درآستانهء30سالگی، شاهد فروپاشی سیاسی واجتماعی ایران بود و بسان هنرمندی چیره دست،تصویرگر ِزوال وطن ودرعین حال،چاووشی خوان ِ«مرغ سحر» بود.

   * صدای پُرصلابت ِ ملک الشعرای بهار در یادآوری ِهجوم ارتش های روس وانگلیس به ایران،سرودی است درستایش صلح  وبیانیّه ای است علیه جنگ افروزان جهانخوار که  در شرایط حسّاس امروزمیهن ما، می تواندناقوس ِ«بیدارباش!»برای همهء کسانی باشدکه دلی درگرو ِ عشق به میهن وچشمی نگران  به سرنوشت ایران دارند.

                             * * *

« فغان زجنگ وُ مُرغوا(1)ی او

که تاابد بُریده باد!نای او

ُبریده باد نای او وُ  تاابد

گسسته وُ شکسته،پرّ وُ پای او »(2)

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 21:33 توسط شوریده سر |

عدم وجود هر چیزنیک و حتی بد درانسان و احساس نیاز برای داشتن آن,او را وادار برای بدست آوردن و یا جعل آن به نفع خود می کند.برای ترکانی که در زمان ساسانیان طایفه بزرگ خود یعنی قراختاییان را توسط ایران و چین نابود و هرآنچه که به نام سنت و فرهنگ داشتند ازدست داده یافتند(رجوع شود به:عنایت الله رضا,ایران و ترکان در زمان ساسانیان)بسیار دردناک است که درمیان ملل متمدن و دارای فرهنگ و اسطوره ای همانند ایران بتوانند گردن فرازی کنند.ترکان که خود را بنا براسطوره ای نه چندان کهن از نژاد گرگ میدانند,در طول یکی دو قرن اخیر نتوانستند از آن به نفع خود استفاده و فرهنگی زیبا ارایه دهند.پس برآن شدند تا دست سرقت به سوی ملل فرهنگی اطراف دراز و از فرهنگ,زبان و اسطوره های آنان برای خود فرهنگی نو!بنا نهند.
سالها پیش به دیدار یک فرهنگ نویس ترک رفته بودم,در خلال گفتگو به ترک بودن مولوی اشاره کرد و او را دارای دیوان ترکی دانست واضایت نمودندکه این دیوان در جنگ میان ترکان از بین رفته است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 22:59 توسط شوریده سر |


  تاریخ معاصر ما بزرگانی از ادب و فرهنگ ایران را در بستر خود پرورش داده است که تکرار برخی آنان به نظر محال می اید. بزرگانی که در مطالعه پزوهش و نگارش در زمینه های گوناگون ادبی تاریخی فرهنگی و ... شب و روز خود را نمیشناختند و در خواب و فراغت غفلت میکردند فرهنگ ایران در نیمه اول قرن حاضر شاهد پزوهش گرانی بود که براستی در طول قرون گذشته بی همتا بودند و در دوران بعد هم آثارشان جاودانه خواهد ماند بزرگانی همچون سعید نفیسی محمد قزوینی مسعود فرزاد غلامحسین یوسفی عباس زریاب خویی محمد معین و بسیاری دیگر که نامشان به تنهایی مثنوی هفتاد من است اما از این میان چند نفر بدون اغراق چهره های تکرار نشدنی تاریخ ما خواهند بود کسانی همچون علامه قزوینی مجتبی مینوی و ایرج افشار
در این نوشته پس از معرفی کوتاه شخصی به بررسی میراث جاودانه استادی می پردازیم که یک تنه ره صد ساله صد عالم و عامی پیمود
استاد مجتبی مینوی متولد 1282. تحصیلات ابتدایی در سامره و تهران تحصیلات متوسطه را در دارالفنون و دارالمعلمین مرکزی و تحصیلات و مطالعات دانشگاهی و عالی در کالج کنیگز و مدرسه مطالعات اسیایی و افریقایی دانشگاه لندن گذشت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 21:37 توسط شوریده سر |

این نوشته بعد از مدتی که از مقولات در ارتباط با سنت فاصله ای افتاده بود با اشاره سرور ارجمند آقای ابریشمی نوشته شده است.
آخر مشکل این است که کدام ما؟ این "ما" که میگویید چه مختصاتی دارد؟ آیا بسنده است که طوطیوار خود را یک کل متشکل از افراد ایرانی بدانیم؟ ابراهیم ابریشمی
 
واژه ها : «ما» ، «ناما» ، «من» ، «دگرمن» ، «نا من – نا دگر من» = چیز ها
    «ما» در سنت ساخته می شود ، معنا می یابد و «نا ما» را می سازد. خودی و نا خودی ، در سنت معنا می شود . همبستگی های «من» و «دگرمن» ها است که در سنت ، «ما» را می سازد و از «نا ما» جدا می کند. چرایی بر ساختن «ما» ، از چونی سنت بر می خیزد . چهارچوب حیات را آدمیان ساخته ، پاسداشته و ویران می سازند تا گشایش دهند و گشوده و گسترده سازند و در اصل زنده نگه دارند. این چهارچوب و ساختن ها و ویران ساختن ها است که حیات را دریافتنی و سنت را محقق می کند. سنت زاینده اهلش هست و زاده آن ها . اهل سنت زاده سنت هستند و زاینده سنت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت 18:14 توسط شوریده سر |

شوپنهاور ، جوهر حکمت فلسفی را گفتار ارسطو در اخلاق نیکوماخوس می دانست که :"انسان عاقل طالب رهایی از درد است ، نه لذت."
                                                                    ******
هدف از نوشتن این متن تاملی در باب ارتباط عاطفی با جنس مخالف به دیدی عقل گرایانه است. و اینکه اصولا چرا این حس در ما برانگیخته می شود و چه چیز ما را به سمت فرد خاصی می کشاند.بهتر است بحث را با مثالی پیش بریم،فرض کنید بر روی یک نیمکت در حیاط دانشگاه نشسته اید و کتابی را مطالعه می کنید،بعد از مدتی مطالعه به اطراف نگاهی می اندازید و یک نفر(جنس مخالف) توجه شما را به خود جلب می کند و پس از چند لحظه نگریستن به وی مجددا سراغ مطالعه می روید. ولی دیگر تمرکز لازم را ندارید و نمی توانید مطالعه کنید.دوست دارید نزد شخص مورد نظر رفته و با او سخن بگویید و در دوستی را باز کنید اما مانند کسی شده اید که به نیمکت میخ شده است.در ذهن خود ده ها نقشه خیالی می کشید و در اندک زمانی کلی حوادث تلخ و شیرین برای رابطه با فرد مورد نظر متصور می شوید.ولی اگر در همان زمان بطور واقعی با فرد مورد نظر روبرو شویم درخواست جزوه خواهیم کرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 12:15 توسط شوریده سر |